ازرنجی خسته ام که از آن من نیست
برخاکی نشسته ام که از آن من نیست
با نامی زیسته ام که از آن من نیست
از دردی گریسته ام که از آن من نیست
از لذتی جان گرفته ام که از آن من نیست
به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 3:0  توسط فرانسیس
|