اي دل اي بزرگترين سرمايه ي وجودم چه مي گذرد بر تو چرا اين گونه گشته اي چرا نمي سوزي چرا به درد نمي آيي به كجا وابسته شده اي پس لطافت خالصا نه ي تو كجاست بر در كدامين خانه فرود آمده اي كه اين چنين كوچكت شمر ده اند مگر تو خانه ي ياد خدا نيستي مگر جاده ي عشق از ميان تو نمي گذرد چرا خود را فرا موش كرده اي دنيا و برق زيور آلاتش چه بر سر تو آورده است به خود آي اي دل اندكي به خود آي بترس از شرمندگي هاي فردا بترس از بي كسي هاي فردا نرم شو لطيف شو عاشق شو در خلوت نيمه شب كسي هست كه به دردهاي تو گوش فرا دهد
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 22:26  توسط فرانسیس
|