تبليغاتX
موفقیت
از زندگی حق خود را بگیرید
 

خدایا کلمه ها دست از سرم بر نمی دارند

خوابم نمی آید ، عقربه ها هم اسیرند

داشتم میگفتم....خواب دیده ام

به تاریخ هشتم ابران در فصل مستان

بانوی خانه ات میشوم

می بینی چقدر عاشقم؟

حالا هی رویا هایم را کفن کن

هی زخم به واژ ه های بکرم بزن

هی دروغ بگو

خواناترین کاغذی که می توانی تا همیشه سیاهش کنی منم.

سکوت ، سکوت ،کلمه ، پرواز ، بی قراری ،

باور کن در حوصله من و پنجره و ستاره نیست باز هم صبر کنیم

دیگر نمیخواهم....

بگذار برای همیشه بوی کافور دهم

خداحافظ

یادت باشد

صبح که بیدار شوم

حتی نامم را به خاطر نخواهم آورد!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 3:16  توسط فرانسیس  | 

 

سلام
ای که تقدیر تو را دور ز من ساخت : سلام

نامه ای دارم از فاصله ها چند شب بود که من خواب تو را میدیدم

خواب دیدم که فراری هستی می گزیری از شهر

پاسپانان همه جا عکس تو را می کوبند جارچی ها همه نام تو را می خوانند

در همه کوی و گذر قصه تبعید تو بود مردم و تیر و تفنگ اسبهای چابک

متهم :قاتل گلهای سفید جایزه : یک گل رز

و تو می دانی من عاشق گلهای رزم دوست بنویسی .........به کجا خواهی رفت؟

مرددم شهر چرا در پی تو می گردنند؟ نگرانت شده ام ........ بی جوابم مگذار!پشت پاکت بنویس :متهم قاتل گلهای سفید تو که می دانی من عاشق گلهای رزم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 3:7  توسط فرانسیس  | 

ازرنجی خسته ام که از آن من نیست برخاکی نشسته ام که از آن من نیست با نامی زیسته ام که از آن من نیست از دردی گریسته ام که از آن من نیست از لذتی جان گرفته ام که از آن من نیست به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 3:0  توسط فرانسیس  |