بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم
اگر چه می دانی که در غریبی زیستم
مثل رودی بستر این خاک طی کرده ام
تا بفهمم عاقبت در جستجوی کیستم
روبروی آینه شب تا سحر غم می خورم
تا بفهمم عاقبت سایه ی گم گشته ی کیستم
اگر چون کبک می خوانم اگر چون کوه خاموشم
صدای توست در فکرم خیال توست در ذهنم
گويند عاشقم ايا عاشقم...گويند با تو ام ايا با تو ام..بويت گرفته اين تنم..بوي گل پيراهنت...
پژمرده در چشمان تو..در حسرت دستان تو..سرگشت و مجنون ومست..اي بي وفا در راه تو..
گفتم صدايم ميكني ..عاشق ترينم ميكني..رفتيو من بي هم صدا..مردم درون لحظه ها..
هر لحظه داغي ببر تنم..من خسته اي بي هم دمم..تنها تويي راز دلم..فرياد كردم با توام..
در خلوتم نامت ستاره بود وبس...در حسرتم عشقت بهانه بود وبس