هی تو! آره با توام. تو كه ميگن اون بالايی...
تو با اين عظمت..با اين همه توانايی..با اين همه اختيارات..
نميتونی آرزوی به اين كوچيكی منو برآورده كنی؟
چيه؟
سخته؟
يا نكنه دلت نميخواد؟
چرا؟
مگه چی خواستم ازت؟
آهان فهميدم.وقت نداری.
اين همه آدم٬ اين همه آرزو...
گذاشتيم تو نوبت؟
فكر كنم تا نوبتم بشه٬ هفت تا كفن پوسونده باشم.
ميگما..
چيزه..
يه حالی بده.
يه پارتی بازی كن اين دفعه رو .
خارج از نوبت و اينا .
واردی كه؟
پليززززززززززز
میشنوی اصلا ؟؟؟
به خدا اين دفعه اگه تحويل نگيری٬ ولت ميكنم.
ميرم خورشيد پرست ميشم.
اين يه تهديده !
شوخی هم باهات ندارم.
الو ؟؟؟؟
با تواما....
!!!BUZZ
نخير
انگار دارم با ديوار حرف ميزنم !
تا حالا شده بدونی داری خواب ميبينی؟؟؟ آی آدم لجش ميگيره. يكی نيست بگه آخه ٬ تو كه بلدی اتفاق بيفتی٬ چرا تو خواب؟؟؟ ميميری عوض اينكه ۲۰۰۰ بار تو خواب اتفاق بيفتی٬ يه بار...همش يه بار تو بيداری بيفتی؟؟؟ آسونتره كه خره. ۱۹۹۹ بار به نفعته.
ديشب باز سر و كله اش پيدا شد. ميگم وااااااااااااااااااااااااااااای نكنه دارم خواب.... ميگه هيس!!! ايندفعه از نيشگون ميشگون خبری نيست. ميگم آقا قبول نيست. پس من از كجا بفهمم خوابم يا بيدار؟ تو سابقه ات خرابه. ميگه بيا پرواز كنيم . اگه شد يعنی خوابه. ميگم اگه خواب نبود چی؟؟؟ ميفتيم ميميريم . كر كر ميخنده و ميگه آخه آدم عاقل كه تو بيداری سراغ تو نمياد.دستم رو ميكشه و با هم میپريم.
پرواز كرديم....
احساس عجيبی بود. چقدر واقعی بود...همه شهر زير پاهامون بود. آدما٬ ماشينا٬ خونه ها...اصلا نميترسيدم. ميدونستم خوابه...ميدونستم اگه بيفتم ٬ هيچيم نميشه. دستامو از هم باز ميكردمو اوج ميگرفتم. خودمونيم٬ پرنده ها هم عالمی دارن ها.ساعت كه زنگ زد٬ قلبم هنوز داشت تاپ تاپ ميكرد.خوشم مياد پيشنهاداش تو خواب خودم هم جديده هميشه.
ايندفعه كه اومد به خوابم ميخوام همچين سفت بغلش كنم كه بتونم وقتی بيدار شدم با خودم بيارمش از اون تاريكی بيرون. خدا رو چه ديدی! شايد شد. ضرر كه نداره. داره؟؟؟